![]() |
![]() |
|
| به خدا دوست دارم(مریم) |
|
شدم تو شهر غم هام حالا رفتی بی تو من می میرم گل حسرتو بی تو می چینم ترانه ی عشقو واست می خونم اگه برگردی بمونی پیشم بدون دیگه اسرت نمی شم دیگه فرقی نداره واسم آخه بی کسم بعد تو یه عاشق خیالیم بیا پیشم عزیزم تا ابد پای عشقت می شینم می کوشه این فکرا منو یه روز آخه نمی تونم جز تو کنار کسی دیگه بشینم. همیشه خاطرات با تو بودن واسه من مثه خوابو خیاله راه به تو رسید خیلی زیاده می خوام با پای پیاده بیام پیشت تو تا از ته دل بهت بگم تا بی نهایت ها دوستت دارم....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مهر1387ساعت 16:36 توسط غم یار |
|
|
چشم به راهت شدم تا یه روز بیایی؟ تا کی باید بشینم تنها توی اتاقم آخه ببین به جز تو دیگه عشقی ندارم سیاه روزگارم پایه عاشقی دادم همه ی دارو ندارم دیگه عشقی ندارم ستاره ای ندارم ستاره ام تو بودی بیا برگرد کنارم جز تو یاری نداشتم آره راسته من بی قرارم بیا عزیزم برگرد کنارم بیا!!! بیا برس به دادم حالو روزمو ببین بیا اشکامو ببین دنبالت دارم می گردم بیا کنارم بشین... بیا!بیا!بیا!بیا!بیا!بیا!بیا!بیا!بیا!بیا!بیا!بیا!بیا!بیا...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مهر1387ساعت 16:35 توسط غم یار |
|
|
می دونی که عاشق اون نگاهتم می دونی که عاشق زولف سیاهتم می دونی که شب و روزم بی تو نمی شه اشکام روی گونه هام سرازیر می شه شبی که تو توش نباشی شب نمی شه کسی واسه دلم همدم نمی شه خیلی بی صدا از پیشم رفتی رفتی و اصلا غمه منو ندیدی حالا می شینم روزارو می شمارم روزهایی که می گفتی دوست دارم رفتن تو واسم یه سوال شده سوالی که حالا بی جواب شده حال کنار تو آروم نشستم رکورد دل تنگی و شکستم نمی دونم چرا نویسنده ی سرنوشت زندگی نامه ی منو این جوری تلخ نوشت حالا تک و تنها توی اتاق می بینم عکستو روی دیوار چرا از من گذشتی خیلی ساده من دوستت داشتم بی اراده من مال تو بودم مثل یه سایه همیشه هر لحظه هر ثانیه با خودم می گم آخه دیوونه چرا ترکم کردی؟ منو از عشق خودت کم کردی... بیا برگرد بشین کنار من اگه نباشی می میرم آره من بیا بذار دستاتو تو دست من می دونم که گرمی میده به وجوده من بگو واسه من می شه مثل همیشه نگو سخته نگو دیگه نمی شه تا کی بشینم چشم به در بدوزم عکستو از روی البوم ببینم اون دله ساده ی من شده دیوونه دنبال تو می گرده خونه به خونه می گوفتی که توی عشقت اسیرم رفتی لابد می خواستی من بمیرم هی عاشق که تا سحر از اون بگی باید بدونی دل تنگی هات تمومه عشق یه طرفه دیگه تمومه پس چرا حالا یه گوشه تنها نشستی خودکارو کاغذ و توی دست گرفتی که از فراق دوری تو شبهات بگی با دل شکستت هی تا کنی نه پس این حقیقت و بکون حلقه ی گوش ت نذار که دلت واسه همه رو شه...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 مهر1387ساعت 16:33 توسط غم یار |
|
|
کنار آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سئوال می کند به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 مهر1387ساعت 23:31 توسط غم یار |
|
|
حدیث تلخ جدایی خدا کند نکند زدست دوست رهایی خدا کند نکند اگر اسیر جدایی دل شکسته ما شد جفا به جای دوستی خدا کند نکند تو را نموده مخیر وصال یا هجران به هر که داده جدایی خدا کند نکند غلام حلقه بگوشم اگر مرا بپذیرد نگویم که کجایی خدا کند نکند کنار صبر و تمنا کنار چشم و تماشا نمی شود که نیایی خدا کند نکند دل شکسته ((فانی))همیشه منتظر است مگو دوباره جدایی خدا کند نکند...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مهر1387ساعت 23:9 توسط غم یار |
|
|
و چقدر زیبایند واژه های((خاطره))((رویا)) و ((خیال))... که سهمه من هستند از عشق با خاطره هایت در گذشته زندگی می کنم با رویاهایم به آینده پرواز می کنم و خیال بهانه ی منست برای از تو سرودن... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مهر1387ساعت 23:8 توسط غم یار |
|
|
من در میان این قاب چه جایی دارم؟ من به جز یک عاشق دل مرده چه نامی بر صحفه ی روزگار دارم؟ من چه در بر دارم چز یک قلم و یک کاغذ؟ جز یک دل زخمی افسرده که بیشتر به یک مرده ماند شاید نصیبم از روزگار بی وفایی و فراق یار بود1 شاید هم از همان اول سرنوشتم شوم و نکبت بار بود! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مهر1387ساعت 23:8 توسط غم یار |
|
|
آسمان چشمانم سپید بود زمین دلم سبز و زنبیل خاطرهایم پر از عطر یاد تو ناگهان ابری بر آمد.... آسمان چشمانم را سیاه کرد زمین دلم را زرد و زنبیل خاطرهایم را دزدید اما تو امدی واز سبد خوش بینی ات نهال ارزویی به من هدیه دادی و گفتی بکار بهار نزدیک است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مهر1387ساعت 23:6 توسط غم یار |
|
|
عشق یعنی زندگی در یه بهشت عشق یعنی انتهای سرنوشت عشق یعنی گریه ی چشم خمار بوسه های عاشق بر لبای یار عشق یعنی شور و آتش در نفس زجر های زندگی کنج قفس عشق یعنی با تو خوندن از جنون عشق یعنی سوختن ها از درون عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی کوشش بی ادعا عشق یعنی عاشق بی زحمت عشق یعنی بوسه ی بی شهوت عشق یعنی علت آوارگی بی ریا بودن،صفا و سادگی عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی یه جهان دل بستگی عشق یعنی یه دنیا با ستاره یعنی من و تو با هم یه شروع دوباره عشق یعنی گل لاله ی زیبا تقدیم به تو یه دنیا رو به فردا عشق یعنی مظهر پاکی یعنی دوست داشتن قلبای خاکی عشق یعنی بوی گل بهشتی عاشقی چون دوست دارم نوشتی عشق یعنی وجود منو تو بازم تا بتونیم بسازیم دنیارو با هم عشق یعنی یه شاخه گل خوشگل یعنی منو تو زیر اسمونه بی مشکل عشق یعنی بوی خوش مهربونی یعنی داشتن همیشه یه هم زبونی که تا اخر عمر باشه کنارت عشق یعنی هیچ وقت نشی خسته ازش عشق یعنی قشنگی چشات عشق یعنی معصومیت اون نگات عشق یعنی با تو ندارم من هیچ کمی عشق هیچ توصیفه سختی نداره یعنی کسی که نیازه دستاتو داره عشق یعنی جمع شدنه دلها عشق یعنی واسه همیشه فراموشیه غمها...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مهر1387ساعت 23:0 توسط غم یار |
|
|
قسم به ستاره ی دوستی و محبت من تنها گل زمستانی ام که دل سپردم به پاییز چشمت تا با خدای تو هم صدا شوم که یاس گل عشق ما بی صدا نلرزان و تو به رسم بی وفایی دیوار اشکی کشیدی به چشمم که مهتابی نشد با تو و بارانی که هرگز بند نیامد بی تو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 شهریور1387ساعت 22:57 توسط غم یار |
|
|
رفته ای جای راحتی گرفته ای خوابیده ای شاید هم.... به هر حال اینجا جای تو عجیب خالی است جوری که حتی اگر خودت هم باشی نمی تونی جای خالی ات را پر کنی. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 شهریور1387ساعت 22:55 توسط غم یار |
|
|
نذار کسی چشم تورو به غیره من ببینه عشقی به غیر از عشق من تو قلبه تو بشینه نذار کسی کنار تو جایه منو بگیره هر کی به جز من اگه بود خدا کنه بمیره... خدا کنه هرکی دلش تو رو می خواد نباشه یا بمیره یا بسوزه یا به غمه جدایی مبتلا شه...
خدا کنه هر کی تو رو می خواد نباشه یا بمیره یا به غمه جدایی مبتلا شه نمی ذارم کسی بیاد تورو بگیره از من حتی اگه آدمایه تمومه دنیا باشن فقط بگو دوسم داری قدره نوکه یه سوزن می برمت یه جایه دور فقط تو باشیو من
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 شهریور1387ساعت 22:54 توسط غم یار |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 شهریور1387ساعت 10:22 توسط غم یار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اگر دریا بودم در اعماق آب هایم نگاهت می داشت. اگر جنگل بودم در تنه ی درخت هایم اسیرت می کردم.
اگر کوهی بودم در غاری از تنم زندانی ات می کرد. اگر گلی بودم در کنج گلبرگ هایم محافظتت می کردم اگر زنبوری بودم در کندوی عسلم از تو شیرینم مراقبت می کرد. اگر خانه ای بودم در یکی از زیباترین اتاق هایم خدمتت را می کردم. اگر پرنده بودم در لانه ام برایت غذا می دادم. حال که هیچ کدام از این ها نیستم فقط می توانم تجسمی از تو را در ذهنم پرستش کنم.... |
| پیوندهای روزانه |
|
یه دوست ایرانی ::.آشوب.::: آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
87/07/01 - 87/07/07 87/06/22 - 87/06/31 |
| آرشیو موضوعی |
|
تا کی... |
| پیوندها |
|
::.آشوب.:: |
|
RSS
|